درسنامه آموزشی عربی (1) کلاس دهم انسانی
درس 5: هذا خَلقُ اللّٰهِ
﴿قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ﴾ اَلْعَنکَبوت: 20
بگو در زمین بگردید و بنگرید چگونه خداوند آفرینش را آغاز کرد.
﴿هٰذا خَلْقُ اللهِ﴾ لقمان: 11
این آفرینش خداوند است.
اَلْغَوّاصونَ الَّذینَ ذَهَبوا إلَی أَعماقِ الْمُحیطِ لَیلاً، شاهَدوا مِئاتِ الْمَصابیحِ الْمُلَوَّنَةِ الَّتی یَنبَعِثُ ضَوؤُها مِنَ الْأَسماکِ الْمُضیئَةِ، وَ تُحَوِّلُ ظلَام الْبَحرِ إلَی نَهارٍ مُضیءٍ یَستَطیعُ فیهِ الْغَوّاصونَ الْتِقاطَ صُوَرٍ فی أَضواءِ هذِهِ الْأَسماکِ. اِکْتَشَفَ الْعُلَماءُ أَنَّ هذِهِ الْأَضواءَ تَنبَعِثُ مِن نَوعٍ مِنَ الْبَکتیریا الْمُضیئَةِ الَّتی تَعیشُ تَحتَ عُیونِ تِلْکَ الْأَسماکِ. هَل یُمکِنُ أَن یَستَفیدَ الْبَشَرُ یوَماً مِنْ تلِْکَ الْمُعجِزَةِ الْبَحریَّةِ، وَ یَستَعینَ بِالْبَکتیریا الْمُضیئَةِ لِإنارَةِ الْمُدُنِ؟
غوّاصانی که شبانه به اعماق (ژرفای) اقیانوس رفته اند، صدها چراغ برقی دارای رنگهای متعدّد را دیدهاند که نورشان از ماهیهای درخشنده فرستاده میشود. (تابیده میشود) و تاریکی دریا را به روز روشن تبدیل میکنند که غوّاصان در آن میتوانند در نور این ماهیها عکس بگیرند. دانشمندان کشف کردهاند که این روشناییها از گونهای باکتری درخشانی که زیر چشمان این (آن) ماهیها زندگی میکنند ارسال میشود. آیا ممکن است که روزی بشر از این (آن) معجزۀ دریایی استفاده کند و بتواند برای روشن کردن شهرها از باکتری درخشان یاری بجوید؟
رُبَّما یسَتطَیعُ ذلِٰکَ، لِأَنَّهُ «مَنْ طلَبَ شَیئاً وَ جَدَّ وَجَدَ.»
شاید بتواند این (آن) کار را انجام دهد؛ زیرا هرکس چیزی بخواهد و تلاش کند مییابد.

إنَّ لِسانَ الْقِطِّ سِلاحٌ طِبّیٌّ دائِمٌ، لِأَنَّهُ مَملوءٌ بِغُدَدٍ تُفْرِزُ سائِلاً مُطَهِّراً، فَیَلْعَقُ القِْطُّ جُرْحَهُ عِدَّةَ مَرّاتٍ حَتَّی یَلْتَئِمَ.
بیگمان زبان گربه سلاح پزشکی همیشگی است؛ زیرا پر از غدّههایی است که مایعی پاک کننده ترشّح میکند، در نتیجه گربه زخمش را چند بار می لیسد تا بهبود یابد(التیام یابد).

إنَّ بَعضَ الطُّیورِ وَ الْحَیَواناتِ تَعْرِفُ بِغَریزَتِها الْأّعشابَ الطِّبّیَّةَ وَ تَعلَمُ کَیفَ تَستَعمِلُ الْعُشبَ الْمُناسِبَ لِلْوِقایَةِ مِنَ الْأَمراضِ الْمُختَلِفَةِ؛ وَ قدَ دَلَّتْ هٰذِهِ الْحَیَواناتُ الْإنسانَ عَلَی الْخَواصِّ الطِّبّیَّةِ لِکَثیرٍ مِنَ النَّباتاتِ الْبَرّیَّةِ وَ غَیرِها.
بیگمان برخی پرندگان و جانوران با غریزۀ خود گیاهان دارویی را میشناسند و میدانند چگونه گیاه مناسب برای پیشگیری از بیماریهای گوناگون به کار ببرند؛ این جانوران انسان را برای خاصیتهای پزشکی بسیاری از گیاهان خشکی و غیره راهنمایی کردهاند.

إنَّ أَغلَبَ الْحَیَواناتِ إضافَةً إلَی امْتلِاکِها لِلُغَةٍ خاصَّةٍ بِها، تَمْلِکُ لُغَةً عامَّةً تَستَطیعُ مِنْ خِلالِها أَن تَتَفاهَمَ مَعَ بَعضِها، فَلِلْغُرابِ صَوتٌ یُحَذِّرُ بِهِ بَقیَّةَ الْحَیَواناتِ حَتَّی تَبتَعِدَ سَریعاً عَنْ مِنطَقَةِ الْخَطَرِ، فَهوَ بِمَنزِ لَةِ جاسوسٍ مِنْ جَواسیسِ الْغابَةِ.
بیگمان بیشتر جانوران افزون بر داشتن زبان ویژۀ خود زبانی عمومی دارند که با آن میتوانند [سخن] یکدیگر را بفهمند، کلاغ صدایی دارد که با آن به بقیۀ جانوران هشدار میدهد تا زود (سریع) از منطقۀ خطر دور شوند، او به مانند جاسوسی از جاسوسان جنگل است.

لِلْبَطَّةِ غُدَّةٌ بِالْقُرْبِ مِنْ ذنَبَِها تَحتَوی زَیتاً خاصّاً تَنْشُرُهُ عَلَی جِسْمِها فَلا یَتَأَثَّرُ بِالْماءِ.
اردکها نزدیک دمهایشان انبارهای طبیعی دارند که حاوی روغنی ویژه است که روی بدنشان پخش میشود و تحت تأثیر آب قرار نمیگیرند.

تَستَطیعُ الْحِرباءُ أنَْ تُدیرَ عَینَیها فی اتِّجاهاتٍ مخُتَلِفَةٍ دونَ أَنْ تُحَرِّکَ رَأْسَها وَ هیَ تَستَطیعُ أَنْ تَرَی فِی اتِّجاهَینِ فی وَقتٍ واحِدٍ.
آفتاب پرست می تواند بی آنکه سرش را تکان بدهد چشمانش را در جهت های مختلف بچرخاند و میتواند در یک زمان در دو جهت ببیند.

لا تَتَحَرَّکُ عَینُ الْبومَةِ، فَإِنَّها ثابِتَةٌ، وَلٰکِنَّها تُعَوِّضُ هٰذَا النَّقصَ بِتَحریکِ رَأسِها فی کُلِّ جِهَةٍ؛ وَ تَستَطیعُ أَنْ تُدیرَ رَأسَها مِئَتَینِ وَ سَبْعینَ دَرَجَةً دونَ أَنْ تُحَرِّکَ جِسمَها.
چشم جغد حرکت نمیکند، چشمها ثابتاند، ولی این نقص را با حرکت دادن سرش در هر ناحیهای جبران میکند و میتواند که بیآنکه بدنش را حرکت دهد سرش را 270 درجه بچرخاند.

واژهنامه
|
اِبْتَعَدَ: دور شد «حَتَّی تَبْتَعِدَ: تا دور شود» |
بوم، بومَة: جغد |
سائِل: مایع |
|
اِتِّجاه: جهت |
تَأَثَّرَ: تحت تأثیر قرار گرفت |
ضَوء: نور «جمع: أَضواء» |
|
أَدارَ: چرخانْد، اداره کرد «أَنْ تُدیرَ: که بچرخانَد» |
تَحْتَوی: در بر دارد |
ظلَام: تاریکی |
|
أَنْ تَرَی: که ببیند |
تَحَرَّکَ: حرکت کرد |
عَوَّضَ: جبران کرد |
|
اِسْتَفادَ: بهره بُرد «أَنْ یَسْتَفیدَ: که بهره ببرد» |
تَنْشُرُ :پخش میکند |
قِطّ: گربه |
|
إضافَةً إلَی: افزون بر |
جُرْح: زخم |
لَعِقَ: لیسید |
|
أَعشاب طِبّیَّة: گیاهان دارویی «مفرد: عُشْب طِبّیّ» |
حَرَّکَ: حرکت داد |
مُضیء: نورانی |
|
أفرَزَ: ترشّح کرد |
حَوَّلَ: تبدیل کرد |
مُطَهِّر: پاک کننده |
|
اِلْتَأَمَ: بهبود یافت «حَتّی یَلْتَئِمَ: تا بهبود یابد» |
حِرْباء: آفتاب پرست |
وِقایَة: پیشگیری |
|
اِلتِقاطُ صُوَرٍ: عکس گرفتن |
دَلَّ: راهنمایی کرد |
مَلَکَ: مالک شد، دارد، فرمانروایی کرد |
|
إنارَة: نورانی کردن |
دونَ أَن: بیآنکه |
یَسْتَطیعُ: میتواند |
|
بَرّیّ: خشکی، زمینی |
ذَنَب: دُم «جمع: أَذناب» |
یَسْتَعینُ بِـ : از ... یاری میجوید |
|
بَطّ، بَطَّة: اردک |
زَیت: روغن «جمع: زُیوت» |
یَنْبَعِثُ: فرستاده میشود |
|
بَکتیریا: باکتری |
سارَ: حرکت کرد، به راه افتاد |
|
عَیِّنِ الْجُملَةَ الصَّحیحَةَ وَ غَیرَ الصَّحیحَةِ حَسَبَ الْحَقیقةِ وَ الْواقِعِ.
1- لِلزَّرافَةِ صَوتٌ یُحَذِّرُ الْحَیَواناتِ حَتَّی تَبتَعِدَ عَنِ الْخَطَرِ. نادرست
زرافه صدایی دارد که به حیوانات هشدار میدهد تا از خطر دور شوند.
2- تُحَوِّلُ الْأَسَماکُ الْمُضیئَةُ ظَلامَ الْبَحرِ إلَی نَهارٍ مُضیءٍ. درست
ماهیهای نورانی تاریکی دریا را به یک روز روشن تبدیل میکنند.
3- تَستَطیعُ الْحِرباءُ أَنْ تُدیرَ عَینَیها فی اتِّجاهٍ واحِدٍ فَقَط. نادرست
آفتاب پرست میتواند چشمانش را فقط در یک جهت بچرخاند.
4- لِسانُ الْقِطِّ مَملوءٌ بِغُدَدٍ تُفْرِزُ سائِلاً مُطَهِّراً. درست
زبان گربه پر از غدههایی است که مایعی پاک کننده ترشح میکند.
5- لا تَعیشُ حیوانات مائیَّةٌ فی أَعماقِ الْمُحیطِ. نادرست
آبزیان در اعماق اقیانوس زندگی نمیکنند.
6- یَتَحَرَّکُ رَأسُ الْبومَةِ فِی اتِّجاهٍ واحِدٍ. نادرست
سر جغد در یک جهت (سمت) حرکت میکند.
اِخْتَبِرْ نَفْسَکَ
عَیِّنِ الْجُملَةَ الْفِعلیَّةَ وَ الْجُملَةَ الِاسْمیَّةَ، ثُمَّ اذْکُرِ الْمَحَلَّ الْإعرابیَّ لِلْکَلِماتِ الْمُلَوَّنَةِ.
1- ﴿یَضْرِبُ اللهُ الْأَمثالَ لِلنّاسِ﴾ اَلنّور: 24
خدا برای مردم مثالها میزند.
اللهُ: فاعل / الْأَمثالَ: مفعول
2- إضاعَةُ الْفُرصَةِ غُصَّةٌ. أمیرُ الْمؤمنینَ علیٌّ (ع)
تباه کردنِ فرصت اندوه است.
إضاعَةُ: مبتدا / غُصَّةٌ: خبر
اِخْتَبِرْ نَفْسَکَ
تَرجِمِ الْأَحادیثَ ثُمَّ عَیِّنِ الْمَحَلَّ الْإعرابیَّ لِلْکَلِماتِ الْمُلَوَّنَةِ.
1- اَلْحَسَدُ یَأْکُلُ الْحَسَنَاتِ، کَما تَأْکُلُ النّارُ الْحَطَبَ. رَسولُ اللّٰهِ (ص)
حسد خوبیها را میخورد، همانطور که آتش هیزم را میخورد.
اَلْحَسَد: مبتدا
النّارُ: فاعل
الْحَطَبَ: مفعول
2- ما قَسَمَ اللهُ لِلْعِبادِ شَیئاً أَفضَلَ مِنَ الْعَقلِ. رَسولُ اللّٰهِ (ص)
خداوند چیزی را برای بندگان بهتر از عقل قسمت نکرد.
اللهُ: فاعل
شَیئاً: مفعول
3- ثَمَرَةُ الْعِلْمِ إخلاصُ الْعَمَلِ. أمیرُ الْمؤمنینَ علیٌّ (ع)
نتیجه علم خالص کردن عمل است.
ثَمَرَةُ: مبتدا
إخلاصُ: خبر
حِوارٌ: مَعَ سائِقِ سَیّارةِ الْاُجرَةِ
در گروههای دو نفره شبیه گفتوگوی زیر را در کلاس اجرا کنید.
| (با راننده تاکسی) | |
| اَلسّائِحُ گردشگر |
سائِقُ سَیّارةِ الْأُجرَةِ راننده تاکسی |
| أَیُّهَا السّائِقُ، نُریدُ أَنْ نَذهَبَ إلَی الْمَدائِنِ. ای راننده! میخواهیم به مداین برویم. |
أَنا فی خِدمَتِکُم. تَفَضَّلوا. من در خدمت شما هستم. بفرمایید. |
| کَمِ الْمَسافَةُ مِن بغدادَ إلَی هُناکَ؟ مسافت از بغداد تا آنجا چقدر است؟ |
أَظُنُّ الْمَسافَةَ سَبعَةً و ثَلاثینَ کیلومِتراً. عَجیبٌ؛ لِمَ تَذهَبونَ إلَی الْمَدائِنِ؟ گمان میکنم 37 کلیومتر باشد، عجیب است؛ چرا به آنجا میروید. |
| لِزیارَةِ مَرقَدِ سَلمانَ الْفارِسیِّ وَ مُشاهَدَةِ طاقِ کِسرَی؛ لِماذا تَتَعَجَّبُ؟! برای زیارت مرقد سلمان فارسی و دیدن طاق کسری؛ چرا تعجب میکنی؟ |
لِأَنَّهُ لا یَذهَبُ إلَی الْمَدائِنِ إلّا قَلیلٌ مِنَ الزُّوّارِ. برای اینکه جز تعداد اندکی از زائران به مداین نمیروند. |
| فی الْبِدایَةِ تَشَرَّفْنا بِزیارَةِ الْعَتَباتِ الْمُقَدَّسَةِ فی الْمُدُنِ الْأَربَعَةِ کَربَلاءَ وَ النَّجَفِ وَ سامَرّاءَ وَ الْکاظِمیَّةِ. در ابتدا به زیارت عتبات مقدس در شهرهای چهارگانه (کربلا - نجف - سامرا و کاظیمن) مشرف شدیم. |
زیارةٌ مَقبولَةٌ لِلْجَمیعِ! أَ تَعرِفُ مَن هوَ سَلمانُ الْفارِسیُّ أَمْ لا؟ زیارت همه قبول باشد، آیا میدانی سلمان فارسی کیست یا نه؟ |
| نَعَم؛ أَعرِفُهُ، إنَّهُ مِنْ أَصحابِ النَّبیِّ (ص) وَ أَصلُهُ مِن إصفهان. بله؛ او را میشناسم. او از یاران پیامبر (ص) است و اصل و نسبش اصفهانی است. |
أَحسَنتَ! وَ هَلْ لَکَ مَعلوماتٌ عَنْ طاقِ کِسرَی؟ آفرین! آیا معلوماتی دربارۀ طاق کسری داری؟ |
| بِالتَّأکیدِ؛ إنَّهُ أَحَدُ قُصورِ الْمُلوکِ السّاسانیّینَ قَبلَ الْإسلامِ. قَد أَنشَدَ شاعِرانِ کَبیرانِ قَصیدَتَینِ عِندَ مُشاهَدَتِهِما إیوانَ کِسرَی: الْبُحتُریُّ مِن أَکبَرِ شُعراءِ الْعَرَبِ، وَ خاقانیٌّ، الشّاعِرُ الْإیرانیُّ. البته؛ قطعاً آن یکی از قصرهای پادشاهان ساسانی قبل از اسلام است. دو شاعر بزرگ، دو قصیدهای هنگام دیدنشان از ایوان کسری سرودهاند، بحری از بزرگترین شاعران عرب و خاقانی، شاعر ایرانی. |
ماشاءَاللّٰهُ! بارَکَ اللّٰهُ فیکَ! مَعلوماتُکَ کَثیرَةٌ! ماشاء الله! آفرین بر تو! معلومات تو زیاد است! |
التَّمارین
اَلتَّمْرینُ الْأَوَّلُ (صفحهٔ 65 کتاب درسی)
أَیُّ کَلِمَةٍ مِنْ کَلِماتِ الْمُعجَمِ، تُناسِبُ التَّوضیحاتِ التّالیَةَ؟
1- طائِرٌ یَسکُنُ فی الْأَماکِنِ الْمَتروکةِ یَنامُ فی النَّهارِ وَ یَخرُجُ فی اللَّیلِ. (البومة: جغد)
پرندهای که در جاهای متروکه زندگی میکند، روز میخوابد و شب بیرون است.
2- عُضوٌ فی جِسمِ الْحَیَوانِ یُحَرِّکُهُ غالِباً لِطَردِ الْحَشَراتِ.(الذَّنبَ: دم)
عضوی در بدن حیوان که معمولاً آن را برای راندن حشرات تکان میدهد.
3- نَباتاتٌ مُفیدَةٌ لِلْمُعالَجَةِ نَستَفیدُ مِنها کَدَواءٍ. (اَلْأعشاب الطّبّیّة : گیاهان دارویی)
گیاهان مفیدی برای معالجه که از آنها مانند دارو استفاده میکنیم.
4- طائِرٌ یَعیشُ فی الْبَرِّ وَ الْماءِ. (الْبَطّ: اردک)
پرندهای که در خشکی و آب زندگی میکند.
5- عَدَمُ وُجودِ الضَّوءِ. (الظلّام: تاریکی)
نبودن نور.
6- نَشرُ النّورِ. (اَلْإنارة: نور دادن)
انتشار نور.
اَلتَّمْرینُ الثّانی (صفحهٔ 66 کتاب درسی)
عیِّنِ الْکَلِماتِ الْمُتَرادِفَةَ وَ الْمُتَضادَّةَ . = ≠
| اِستَطاعَ = قَدِرَ توانست |
سِلْم ≠ حَرب صلح / جنگ |
| اِقتَرَبَ ≠ اِبتَعَدَ نزدیک شد / دور شد |
إحسان ≠ إساءَة نیکی / بدی |
| فارِغ ≠ مَملوء خالی / پر |
ظَلام ≠ ضیاء تاریکی / روشنایی |
| أَغلَقَ ≠ فَتَحَ بست / باز کرد |
نُفایَة = زُبالَة زباله |
| غَیْم = سَحاب ابر |
حُجرَة = غُرفةَ اتاق |
| قَذَفَ = رَمَی پرتاب کرد |
قَرُبَ ≠ بَعُدَ نزدیک / دور |
| فَرِح ≠ حَزین شاد / غمگین |
مِن فَضلِکَ = رَجاءً خواهشمندم (لطفاً) |
| سائِل ≠ جامِد مایع / جامد |
جاهِز = حاضِر آماده / حاضر |
اَلتَّمْرینُ الثّالِثُ (صفحهٔ 67 کتاب درسی)
اُکتُبِ اسْمَ کُلِّ صورَةٍ فی الْفَراغِ، ثُمَّ عَیِّنِ الْمَطلوبَ مِنْکَ.
الْبَطُّ / الْکِلابِ / الْغُرابُ / الطّاووسِ / الْحِرباءُ / الْبَقَرَةُ
![]() 1- تُعْطی الْبَقَرَةُ الْحَلیبَ. گاو شیر میدهد اَلْفاعِلَ: الْبَقَرَةُ |
![]() 2- یُرْسِلُِ الْغُرابُ أَخبارَ الْغابَةِ. کلاغ خبرهای جنگل را میفرستد اَلْمَفعولَ: أَخبارَ |
![]() 3- ذَنَبُ الطّاووسِ جَمیلٌ. دم طاووس زیبا است. اَلْمُضافَ إلَیهِ: الطّاووسِ |
![]() 4- الْحِرباءُ ذاتُ عُیونٍ مُتَحَرِّکَةٍ. آفتاب پرست چشمانی متحرک دارد. اَلصِّفَةَ: مُتَحَرِّکَةٍ |
![]() 5- اَلشُّرطیُّ یَحفَظُ الْأَمنَ بِـالْکِلابِ پلیس با سگها امنیت را حفظ میکند. اَلْمُبتَدَأَ: اَلشُّرطیُّ |
![]() 6- الْبَطُّ طائِرٌ جَمیلٌ. اردک پرندهی آبی (آبزی) است. اَلْخَبَرَ: طائِرٌ جَمیلٌ |
اَلتَّمْرینُ الرّابِعُ (صفحهٔ 68 کتاب درسی)
عیِّنِ الْفاعِلَ وَ الْمَفعولَ مِنَ الْکَلِماتِ الْمُلَوَّنَةِ.
1- ﴿فَأَنْزَلَ اللهُ سَکینَتَهُ عَلَی رَسولِهِ وَ عَلَی الْمُؤمِنینَ﴾ اَلْفَتح: 26
پس خداوند آرامش خود را بر پیامبرش و بر مؤمنان نازل کرد.
اللهُ: فاعل / سَکینَةَ: مفعول
2- ﴿لا أَمْلِکُ لِنَفْسی نَفْعاً ولا ضَرّاً ما شاءَ اللهُ﴾ اَلأَعراف: 188
برای خود سود و ضرری ندارم جز آن که خدا بخواهد.
نَفْعاً: مفعول
3- ﴿هُوَ الَّذی یَقْبَلُ التَّوبَةَ عَن عبادِهِ﴾ الشّوری: 25
و او کسی است که توبه را از بندگانش قبول میکند.
التَّوبَةَ: مفعول
4- ﴿وَ لا یَظلِمُ رَبُّـکَ أَحَداً﴾ اَلْکَهف: 49
و پروردگارت به کسی ظلم نمیکند.
ربُّ: فاعل / أَحَداً: مفعول
5- ﴿یُریدُ اللهُ بِکُمُ الْیُسْرَ﴾ اَلْبَقَرَة: 185
خداوند برای شما آسانی را میخواهد.
اللهُ: فاعل / الْیُسْرَ: مفعول
الَتمَّْرینُ الخْامِسُ (صفحهٔ 68 کتاب درسی)
عَیِّنِ المْبُتدَأَ وَ الْخَبَرَ فی الْأَحَادیثِ التاّلیةَِ.
1- اَلنَّدَمُ عَلَی السُّکوتِ خَیرٌ مِنَ النَّدَمِ عَلَی الْکلَامِ. رَسولُ اللّٰهِ (ص)
پشیمانی برای سکوت بهتر از پشیمانی برای سخن (حرف زدن) است.
اَلنَّدَمُ: مبتدا / خَیرٌ: خبر
2- أکبَرُ الْحُمْقِ الْإغراقُ فی الْمَدحِ وَ الذَّمِّ. رَسولُ اللّٰهِ (ص)
بزرگترین حماقت اغراق در ستایش و نکوهش است.
أکبَرُ: مبتدا / الْإغراقُ: خبر
3- سَیِّدُ الْقَومِ خادِمُهُم فی السَّفَرِ. رَسولُ اللّٰهِ (ص)
سرور و بزرگ قوم، خدمتکار آنها در سفر است.
سَیِّدُ: مبتدا / خادِمُهُم: خبر
4- اَلْعِلْمُ صَیدٌ وَ الْکِتابَةُ قَیدٌ. رَسولُ اللّٰهِ (ص)
علم شکار است و نوشتن قید و بند آن است.
اَلْعِلْمُ / الکِتابَةُ: مبتدا / صَیدٌ / قَیدٌ: خبر
5- اَلصَّلاةُ مِفتاحُ کُلِّ خَیرٍ. رَسولُ اللّٰهِ (ص)
نماز کلید هر خوبی است.
اَلصَّلاةٌ: مبتدا / مِفتاحُ: خبر
اَلتَّمْرینُ السّادِسُ (صفحهٔ 69 کتاب درسی)
تَرجِمِ الْجُمَلَ التّالیَةَ ثُمَّ عَیِّنِ الْمَحَلَّ الْإعرابیَّ لِلْکَلِماتِ الْمُلَوَّنَةِ. (مبتدأ وَ خبر وَ فاعِل وَ مفعول وَ مضافٌ إلیه)
1- ﴿أَتَأْمُرونَ النّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنفُسَکُم﴾ اَلْبَقَرَة: 44
آیا مردم را به خوبی امر میکنید و خودتان را فراموش میکنید.
النّاسَ: مفعول / أَنفُسَ: مفعول
2- ﴿لا یُکَلِّفُ اللهُ نَفْساً إلّا وُسْعَها﴾ اَلْبَقَرَة: 286
خداوند تکلیف نمیدهد به کسی جز به اندازهی توانش.
اللهُ: فاعل / نَفْساً: مفعول
3- خَیَرُکم، خَیرُکُم لِأَهلِهِ وَ أنَا خَیرُکُم لِأَهْلی. رَسولُ اللّٰهِ (ص)
بهترین شما، بهترینتان برای خانوادهاش است و من، بهترینِ شما نسبت به خانوادهام هستم.
خَیَرُ: ** / خَیَرُ: **
4- حُسنُ الْأَدَبِ یَستُرُ قُبحَ النَّسَبِ. اَلْإمامُ عَلیٌّ (ع)
با ادبی، بدی اصل و نسب را میپوشاند.
الْأَدَبِ: مضافالیه / قُبحَ: مفعول
5- صَدرُ الْعاقِلِ صُندوقُ سِرِّهِ. اَلْإمامُ عَلیٌّ (ع)
سینه یک انسان عاقل، صندوق رازهای اوست.
الْعاقِلِ: ** / سِرِّ: **







